محمد اعظم خان ناظم جهان
138
قرابادين اعظم ( فارسى )
هندى قى كنند پس شير و روغن بنوشانند و آبى كه در آن فلوس مس جوشانيده مگسها را انداخته باشند قى به سهولت مىآرد و چون يك دام كونپل بيد انجير را در آب سائيده بنوشند ضرر سميت افيون را دور مىكند و قى هم مىآورد و همچنين نوشيدن پادزهر فائدهء عظيم دهد پس شراب كهنه كه در آن جندبيدستر و دارچينى انداخته باشد مفيد بود و چون آن را اندكاندك در حلق افيون خورده چكانيده باشند اگر بيهوش باشد به هوش آيد حلتيت و ترياق فاروق و مانند آنكه در دوائى نافع سموم مشروبهء بارده مسطور شد مفيد بود ايضا دافع زهر افيون صفت آن بيخ بيد انجير سائيده يك قهوهخورى بخورند كه شفا مىدهد و روغن گاو و مسكه و شير تازه از مصلحات مضار افيونست ايضا معمول بعد قى كردن صفت آن حلتيت به قدر دو ماشه در دو سه مرتبه بخورانند و مغز گردگان نيز ترياق اوست ايضا مجرب صفت آن مغز پنبهدانه دو توله پوست درخت بيد انجير دو توله در يك نيم پاؤ آب جوشانيده صاف نموده انگوزه و جندبيدستر هريك دو سرخ سوده آميخته بنوشانند ايضا [ صفت آن ] نارجيل دريائى چهار سرخ در پنج توله آب سائيده بنوشانند و آب برگ ارند سبز دو توله يا تالى به قدر نيم توله در آب سائيده خوردن نيز فادزهر افيونست و تالى را نارى نيز مىگويند و اكثر بر لب آب و تالاب مىباشد و اكثر عوام ساگ آن پخته مىخورند بقول بعضى سه توله از آن گرفته در نيم پاؤ آب شيره برآورده بنوشانند و بعد دو دو يا سه سه گهرى دو سه مرتبه باز همان قدر بدستور بدهند مجربست ايضا [ صفت آن ] آشاميدن جندبيدستر بقدرى كه افيون آن مقدار خورده باشد جهت رفع سميت افيون مجربست و يك دانگ در غير محل معلوم معمولست بعسل و يا مسكه و نوشيدن دوب سبز شيره كشيده نيز از مجربات حكيم علىست و نوشانيدن آب زرد گل معصفر كه در ابتدا بر نيى رنگريزان برمىآيد تا يك رطل بدفعات نوشانيدن از مجربات بعضى اطباست دوائى دافع سميت دهتوره صفت آن اگر بيخ دهتوره يا برگ او يا تخم او يا گل او خورده باشد مطابق آن بيخ پنبه بجاى بيخ و برگ بجاى برگ و تخم بجاى تخم و گل بجاى گل به آب سائيده به قدر يك كاسهء آبخورى بايد داد كه درخت پنبه فادزهر درخت دهتوره است دوائى دافع سميت اسپغول كوفته صفت آن به آب نيمگرم و مطبوخ شبت و شهد و نمك و بورهء ارمنى قى كنند پس زردى بيضهء نيم برشت با فلفل و نمك خورند و شراب صرف نوشند و حلتيت و شراب افسنتين نيز مفيد بود و غذا شورباى چرب بخورند دوائى رافع زهر سم الفار و شنگرف و زيبق مصعد صفت آن اول بطبيخ شبت و شراب و عسل و بورهء ارمنى قى كنانند و هرچه در دوائى سموم مشروبهء حاره مسطور شد به عمل آرند و اگر سحج عارض شود سفوف طين بروغن گل و شير گاو داغ كرده بخورند و غذا شير و برنج يا فيرنى يا شورباى بزغاله با نان دهند ايضا كه براى دفع زهر سم الفار فورا فائده مىكند صفت آن كات هندى به قدر دو سه توله در آب حل كرده نوشانند ايضا دافع سميت سم الفار [ صفت آن ] گياه بسكهپره مع بيخ و شاخ به وزن چهار فلوس در آب شيره برآورده بنوشانند و بعد چهار گهرى باز بنوشانند و بالايش شير و روغن زرد آميخته بنوشند و همچنين بعد قى سفوف پوست درخت گولر خورانيدن و آب بيخ كيله و كافور نوشانيدن نافع بود دوائى كه دفع زهر زنگار و نوره و زرنيخ و صابون نمايد صفت آن اول از بزركتان و جرجير و خبازى و شهد قى كنانند پس